محمد رضا واليزاده معجزى

706

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

« كارى انجام نگرفت » . روىهم‌رفته مضرات زود نرسيدن آنها زياد بود « و از طرف ديگر علاوه بر متفرق شدن قسمتى از آنها بر باقىماندگان كه خود را به قصر [ شيرين ] رسانيدند زحمت و شدايد وارد شد و خسارات بسيار از فقدان توپ و تفنگ و غيره ديدند . اين اردو از اصفهان كه حركت كرد ميان سه و چهار هزار نفر بود ، اما بيش از هزار و پانصد نفر آن به قصر شيرين نرسيد » . « 1 » دولت‌آبادى عقيده دارد كه اين اردو در لرستان صدمه و خسارت زياد ديده و در كتاب مزبور نوشته : « هركس بر احوال طوايف لرستان آگاه باشد مىداند بر يك اردويى كه از ترس دشمن از آن راه دور و دراز و از آن مواقع خطرناك بخواهد بگذرد با نبودن ارزاق و با وفور برف و باران و باوجود اسب و اسلحه‌هاى نيكو كه لرها بىاندازه عاشق آنها هستند ، در اين راه بر آن اردوى بيچاره سرگردان چه گذشته است » . بعد از اين فرازها خودش اعتراف كرده و مىگويد : « چيزى كه به جان اين اردو رسيد و يك قسمت از آن را با هر فلاكت و پريشانى بود به قصرشيرين رسانيد ، تنها همت نظر على خان سردار نصرت « 2 » بود . نظر على خان از سركردگان معروف لرستان است و خود را والى پيشكوه مىخواند و مىخواهد هم‌چشمى با والى پشتكوه نمايد . اگرچه شخصا كفايت و درايت و شجاعتش از غلامرضا خان والى پشتكوه افزون است ، ولى دولت و دستگاه او را ندارد و دشمن بسيار دارد . اين است كه اغلب به خويشتندارى مشغول است . على الخصوص اين ايام كه بواسطه جنگ سابق لرستان با ژاندارمرى ميان او و نظام السلطنه كدورت سخت واقع شده و او به ظاهر مردود دولت است ، اما در اين موقع مردانگى كرده خود را به خرم‌آباد رسانيده اردوى مزبور را از مهلكه‌ها رهانيده است و ملّتيان از او خشنود هستند . نظام السلطنه هم با كمال رنجشى كه از او دارد مجبور است به ظاهر اظهار مهربانى كند . ولى مهربانى او از حدود الفاظ تجاوز نمىكند . سردار نصرت خود به قصرشيرين نيامد و منتظر بود مهمانهاى او بعد از ورود به قصر كار او را

--> ( 1 ) . مهاجرين هنگام عبور از خرم‌آباد ايامى چند در اين شهر توقف كرده‌اند . آنها به دستجات كوچك چند نفرى تقسيم و هرچند نفر كه باهمديگر مأيوس و رفيق و هم‌فكر بودند محلى را اجاره كرده ، ايامى چند در اين شهر به سر بردند . جمع سيد كثيرى از معاريف و سران آنها هم در خانه اعيان و تجار به عنوان مهمانان پذيرايى شدند . مرحوم مدرس [ شهيد ] حسن كه از سران برجسته و فعال آنها بود در خانه مرحوم سيد مختار كه خريد و فروش اسب و قاطر مىكرد ، مهمان بودند . اين آقايان در اكثر شبها سرود معروف عارف قزوينى را به اين مطلع « گو به ساقى كز اياغى تر كن دماغى زان شرابى كه شب مانده باقى » را به‌طور دسته‌جمعى با آواز خوانده تا جايى كه اشك از چشم آنها جارى مىگرديد . ( 2 ) . منظور نظر على خان امير اشرف است كه آن موقع لقبش « سردار نصرت » بوده است .